الشيخ رسول جعفريان
427
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
سوى ديگر مىتوانست در تقويت بنيه مدينه كه مركزيتى براى اسلام يافته بود مؤثر باشد . مسلمانان با هجرت خود از دارالشرك به دارالسلام مىتوانستند موجب تقويت بنيه نظامى و سياسى مسلمانان و دولت اسلامى را فراهم سازند . « 1 » در واقع بايد توجه داشت كه يكى از دلايل اصلى هجرت همين بود كه در مكه امكان تشكيل دولت وجود نداشت لذا در تفسير آيه « وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً » « 2 » گفته شده كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خواستار آن بوده كه به وى قدرتى داده شود تا بتواند شريعت اسلامى را پياده كند « فسأل سلطاناً نصيرا لكتاب الله وحدوده وفرائضه ولاقامة كتاب الله فإنّ السّلطان عزة من الله جعلها بين أظهر عباده لولا ذلك لاغار بعضهم على بعض » . « 3 » به عنوان حسن ختام اين بحث اين روايت را نيز نقل مىكنيم : ابوفاطمه گويد : از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پرسيدم : بهترين عملى كه مىتوانم بر آن پايدار مانده بدان عمل كنم چيست ؟ حضرت فرمودند : عليك بالهجرة ، فإنّه لا مثل لها ؛ بر تو باد هجرت كه نظير ندارد . « 4 » 8 - هجرت مبدأ تاريخ اسلام فرهنگ داشتن يك مبدأ تاريخ كه بتواند بار چند صد يا چند هزار سال را به دوش بكشد امتيازى نبود كه در دنياى قديم بتوان به سادگى بدان دست يافت . اين كار بويژه براى اعراب كه قومى بدوى بودند و هيچ نوع يكپارچگى سياسى نداشتند كار دشوارترى بود . البته نياز به حسابرسى سالانه حتى براى يك زندگى ساده نيز ضرورى است اما چنين حسابرسى با توجه به شرايط طبيعى روز و شب و چرخش زمين و ماه ممكن بود ، نهايت آنكه اين تنها سال را مشخص مىكرد و لازم بود تا براى سال نيز مبدأئى قرار داده مىشد . در جاهليت ، ماه محرم ، آغاز سال بوده است . ظاهراً به اين دليل كه حج يك مراسم سالانه بوده و با اتمام مراسم در ماه ذى حجّه ، اعراب در آستانه ماه محرم قرار مىگرفتند . « 5 » اما دربارهء مبدائى كه
--> ( 1 ) . نك : فقه السيرة ، ص 163 ( 2 ) . اسراء ، 80 ( 3 ) . دلائل النبوة ، بيهقى ، ج 2 ، صص 517 - 516 ؛ تفسيرالقرطبى ، ج 10 ، ص 313 ( 4 ) . سنن نسائى ، ج 7 ، ص 145 ( 5 ) . اين استدلالى بود كه بعداً نيز توسط عمر مطرح شد تا آغاز سال را محرم قرار دهند . نك : سخاوى الاعلان بالتوبيخ ( ترجمه فارسى در ) تاريخ تاريخنگارى در اسلام ، ج 2 ، ص 200